مرتضى مطهرى
34
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه « در ذهن آمدن » مساوى است با معلوم بودن ولى به حالت تركيبى . مجهول بودن از لحاظ شناخت اجزاء آن است ، يعنى ما نمىدانيم كه اجزائش چيست . پس وقتى ما مىگوييم يك تصور نظرى است ، يعنى نمىدانيم كه به چه اجزائى منحل مىشود و وقتى كه نمىدانيم به چه اجزائى منحل مىشود قهرا نمىدانيم كه آن را در چه مقولهاى و در چه ستونى ثبت كنيم . از اينجا ملاك بديهى بودن هم روشن مىشود : هر تصور كه بسيط باشد و از مجموع چند تصور ديگر تركيب نشده باشد يك تصور بديهى است . اگر يك عنصر ذهنى بسيط بود و وارد ذهن شد همين وارد ذهن شدن يعنى معلوم بودن ، ديگر جنبهء مجهول بودن در آن وجود ندارد . پس با اينكه تصور نظرى هم براى ما معلوم است ولى تصور بديهى ، آن عنصر ذهنى بسيط است كه قابل تجزيه به اجزاء نيست و تصور نظرى عنصر ذهنى مركّب قابل تجزيه به اجزاء است . اين است ملاك بديهى بودن و نظرى بودن ، كه اين را فلاسفهء ما روشن نكرده بودند ولى با مبانىشان همين حرف جور در مىآيد « 1 » . اقامهء برهان بر بداهت مفهوم « وجود » از اينجا ما مىتوانيم يك برهان بسيار قويتر از آنچه اينها بر بداهت مفهوم وجود اقامه كردهاند بياوريم . حال آن برهان چيست ؟ اين مطلب را حتى حكماى اروپا هم قبول دارند كه اگر يك مفهوم مركّب شد ، هميشه از اجزائى مركّب مىشود كه يكى اعمّ از خود شىء است و يكى مساوى با خود شىء ، كه آن اعم را « جنس » و آن مساوى را « فصل » مىگويند ؛ يعنى امكان ندارد كه يك مفهوم و يك ماهيت ، مركّب بشود از دو مفهوم كه هر دو از خودش اعم
--> ( 1 ) . - يعنى مىفرماييد كه هر بديهىاى غير قابل تعريف مىشود ؟ استاد : غير قابل تعريف مىشود از باب اينكه بىنياز از تعريف است ؛ چون هر بديهىاى و هر بسيط واقعى غير قابل تجزيه است و اجزاء ندارد كه بخواهد تجزيه بشود . آن وقت اين جور نيست كه ما بگوييم نظرىها قابل تعريفند و بديهىها غير قابل تعريف ، و حالا كه غير قابل تعريفند پس مجهول مىمانند . نه ، بىنياز از تعريفند ؛ مثل اينكه اگر ما در خارج يك شىء بسيط پيدا كنيم غير قابل تجزيه است نه از باب اينكه نياز به تجزيه دارد و تجزيهپذير نيست ، بلكه از باب اينكه اساسا جزء ندارد .